اسطوره و شعر

اشعاری از گری اسنایدر

سه شعر از گری اسنایدر:

ترجمه علی ثباتی

 

 

١ .

 

 

آنگونه که شعر نزد ِ من می آید

 

 

از روی سنگ های آب سود

ناشیانه شبانه می آید

ترس خورده

بیرون از آتشرَس ِ سنگچین ام

می ماند

به ملاقاتش می روم

من

بر لب ِ نور

 

 

٢ .

 

 

برای همه

 

 

وَه زنده بودن

در یک بامداد ِ نیمه ی سپتامبر

گذشتن از گدار ِ جویباری

برهنه پا، پاچه های تاخورده ی شلوار

پوتین به دست، کوله به دوش،

یخاب ِ پایاب ها، آفتاب،

سنگلاخ های شمالی

 

 

خش و خش و درخشش  ِ خُنُکای همچون یخ ِ آبهای نهر

 سنگریزه ها به زیر پا غلتان، سخت و خرد مثل انگشتان ِ پا

بینی ِ سرمازده چکه کنان

با درونه ای آوازخوان

موسیقی نهر، موسیقی ِ دل

بر شن نشسته عطر خورشید

 

 

سوگند ِ وفاداری یاد می کنم

 

 

سوگند ِ من وفاداری یاد می کنم از برای

خاک ِ "جزیره ی سنگ پشت" ٢

و موجوداتی که بر آن می زیند

زیست سامانی

گونه گون

زیر آفتاب

با تعبیری شوق آمیز برای همه. 

 

 

٣ .

 

 

سنگفرش ٣

 

 

مانند سنگ ها

این واژه ها را بیانبار در برابر ِ ذهن

برجای محکم نشسته به یاری ِ دست

در انتخاب ِ محل

در فضا و زمان

پیشاروی ِ تن ِ ذهن

قرار دِه:

سختی پوسته ی درخت، برگ، یا که دیواری بناکن

از سنگفرش ِ اشیاء:

پاره سنگ های ِ راه شیری

 سیاره های سرگردان

این شعرها، مردم،

تاتوهای ۴ گمگشته با

زین هایی در جنبش کاهلانه

و کوره راه های سنگی

با جاپاهایی استوار

جهان ها گویی بازی چهاربُعدی و بی پایان ِ "گو" ۵

ریگ ها و مورها

درخاکبرگی تُنُک، واژه ای است هر سنگ

سنگی نهرسُفته

سنگ خارا: که به خوردش رنج ِ گرانی رفته است و آتش

دُرد و بلور در پیوندی گدازان

جمله دیگر می شوند، در اندیشه ها،

هم بدان سان که در اشیاء.

+   علی ; ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۳/۱٤

design by macromediax ; Powered by PersianBlog.ir
/div